سرماخوردگی
قبلاً گفته بودم که رامیلا آخرای هفته گذشته خیلی اذیتم کرد و بی تابی می کرد معلوم شد که خانم خانما مریض شده و حسابی هم حالش بد به طوری که از تب زیاد پاهاش سوخته خیلی اذیته قربونش برم دیروز هم به حدی حالش بد شده بود و بهونه می گرفت و گریه می کرد که باعث شد حالش بهم بخوره چون بلد نیست و نمی تونه خلط ها و چرکهای سینه اش رو بیاره بیرون نفس بند میشه و بینیش هم کیپ می شه بخاطر این وقتی حالش بهم خورد تمام چرکهای سینه اش ریختن بیرون تنفس بهتر شد بردیمش دکتر آقای دکتر هم براش آنتی بیوتیک نوشت تا بهتر بشه خانم هم که ناز داره منو کشته تا این آنتی بیوتیکشو بخوره چون میونه ای نداره با دارو خوردن بیشتر بهونه میاره تمام دیشب قربون و صدقش رفتم تا خانم خانما این داروشو خورده. الهی مامان فدات بشه آخه چرا سرماخوردی تمام این چند شب بیتابی کردی نگذاشتی هم مامان بخوابه، من هم از تو سرماخوردم اصلاً حال ندارم .




سرماخوردگی 





